المحقق السبزواري
520
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
تسلّط دشمنان باشد . و كسى كه در حرب كارى نمايان كند و به مبارزتى و شجاعتى امتياز يابد در عطا و صلت و ثنا و محمدت او تقصير نبايد فرمود و در ادرار و مواجب و مرسوم او بايد افزود و مكافات فعل او را به مواهب سنيّه « 1 » و محامد عليّه واجب بايد دانست . و در حرب ، ثبات و صبر استعمال بايد كرد و از طيش و تهوّر حذر بايد نمود و دشمن را حقير و سهل نبايد گرفت و تأهّب و استعداد تمام مرعى بايد داشت ، چه بسيار گروه اندك بر لشكر عظيم استيلا يافتهاند ، چنان كه خداى عز و جلّ فرموده : كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ « 2 » يعنى : « بسيار شده كه گروه اندك غلبه كردهاند بر گروه بسيار به اذن خداى . » و بعد از ظفر ، غافل و مغرور نبايد شد و ترك تدبير نبايد كرد و از حزم و احتياط چيزى كم نبايد نمود . و اگر كسى را زنده اسير توان گرفت ، كشتن نشايد ؛ چه در اسر منافع بسيار متصوّر است ، مانند سبى كردن « 3 » و به گرو نگاه داشتن و مال فدا گرفتن و منّت گذاشتن كه موجب استمالت قلوب دشمنان است . [ 134 آ ] و در قتل هيچ فايده نبود و بعد از ظفر ، البتّه اقدام بر قتل نبايد كرد ، مگر آنكه بدون قتل شرّ ايشان كفايت نشود . و بعد از ظفر ، بغض و عداوت و تعصّب و لجاج استعمال نكند ، چه حكم اعدا بعد از ظفر حكم مماليك و رعايا دارد و قصد مماليك و رعاياى خود كردن ، موافق قانون عدالت نيست . در آثار حكما آوردهاند كه به ارسطاطاليس رسيد كه اسكندر بعد از ظفر بر شهرى شمشير از ايشان بازنگرفت . ارسطاطاليس به او عتابنامهاى نوشت و در آنجا ياد كرد كه « اگر پيش از ظفر معذور بودى در قتل دشمنان خويش ، بعد از ظفر چه عذر دارى در قتل زيردستان خويش ؟ » و استعمال عفو از خصال اكابر ملوك است و از ملوك زيبندهتر است ، چه عفو بعد از قدرت محمودتر است و مأمون كه واسطه عقد سلطنت و رابطه نظم جلالت بوده گفته كه ، اگر اهل جرايم بدانند كه ما را در عفو كردن چه لذّت است ، جرايم را به تحفه نزد ما آرند . اين بود حكم كسى كه در حرب بادى باشد و امّا اگر دافع باشد ، و قوّت مقاومت داشته باشد ، جهد بايد كرد كه به كمين يا شبيخون بر سر دشمن رود ، چه اگر اهل
--> ( 1 ) . بلند ، رفيع ، عالىرتبه . ( 2 ) . بقره : 249 . ( 3 ) . بنده گرفتن .